روز دوم در بیمارستان
سلام خاله جونم
خوبی عزیزم؟
مامانی امشب رو هم باید تو بیمارستان بخوابه بدون بابایی.خانم دکتر قبول نکرد که مرخص کنه.امروز دو بار و یکبار هم دیشب از نوار قلب نی نی رو گرفتن تا ببینن ضربان قلب منظمه و مشکلی نیست.که دیشب منظم بود ولی امروز از مامانی پرسیدن که درد داره یا نه اخه انقباض رو نشون میداد.اینجوری که گفتن کمی نگران شدیم نکنه گل پسری داره میاد؟نه خاله جون زوده .تازه وزنت دو کیلوست هنوز کوچکولویی.مادرجون تا نزدیک ظهر پیش مامانی بود.بعداز ظهر هم من میخواستم برم که کسی نبود مراقب ارمیا وروجک باشه.مادرجون که از دیشب خسته بود و خاله جون نرگس هم درس داشت.این شد که مامانی تنها موند امروز.و حوصله ش کلی سر رفت و خسته شد از بیمارستان حق داره درکش میکنم چون من هم از بودن تو بیمارستان کلافه شده بودم موقع ارمیا.بعاز ظهر هم عمه جون سمیه و زن عموهای شما رفته بودن ملاقات مامانی.ماهم از خونه با تلفن جویای حال نی نی مون و مامانی ش بودیم.شب هم خاله جون لیلا(خاله ی مامانی) قراره پیشش بمونه.حدود ساعت 7 هم از مامانی دوباره نوار قلب گرفتن که خدارو شکر همه چی خوب بود.امروز صبح هم سونو کردن که گفتن همه چی خوبه.حالا باید بینیم فردا خانم دکتر اجازه ی ترخیص میدن یا نه؟که خدا کنه مرخص کنه چون مامانی خیلی خسته شده و حوصله ش سر رفته.
عزیز خاله مواظب خودت و مامانی باش از خدا بخواه که کمک تون کنه تا موقع بدنیا اومدنت هیچ مشکلی پیش نیاد.امین
بوس مامانی ارمیا.


روز دوم در بیمارستان
