بلاتکلیفی
سلام عزیز خاله
مامانی با امشب سه شبه که تو زایشگاهه.یه جای بدی که صبر و حوصله ی ادم رو بسر میاره.ناله های زائوهای دیگه دیدن زایمان طبیعی وضعیت خیییییییییلیییییییییی بدیه که مامانی توش گیر افتاده.نه کسی میتونه بره پیش مامانی نه مامانی میتونه بیاد بیرون.هیچ وسیله ای هم همراش نیست حتی گوشی که حداقل ما از حالش باخبر بشیم.چی بشه که روزی یکبار بزارن چند دقیقه بریم ببینیمش.مثل یه زندونی.حتی با زندونی بهتر از اینا برخورد میکنن.مامانی که واقعا کم اورده بدتر از اون ماهاییم که اعصابمون بهم ریخته.مادرجون پدرجون بابایی دلشون برای مامانی تنگ شده و حال روز خوبی ندارن.میخوان زودتر از این بلاتکلیفی دربیان.اگه تو بخش بود یه چیز حداقل کسی پیشش بود حرف میزد بلاخره میگذشت اما زایشگاه با اون شرایط حتی یک ساعتش دیوونه کننده ست.
فردا میشه یک هفته که مامانی بستریه.یک هفته مامانی هوای ازاد رو ندید و بیرون نیومد.خیلی شرایط بدیه خیلی.
خاله جونی همه چی داشت خوب پییش میرفت و مامانی حالش خوب اخه چرا اینطور شد؟چرا یه دفعه اینطور گرفتار شدیم؟
دکترا؟! دو سه روزه دکتر مامانی مریض شده نیومده بالاسرش و فعلا ماماها تصمیم میگیرن.اونا میگن که چون زوده اگه یه روز هم بچه تو شکم باشه براش بهتره و با این حرفا دارن مامانی رو قانع میکنن که قبول کنه.حالا دلیل اصلی چیه خدا میدونه.شاید هم درست میگن و ما داریم بدبینانه قضاوت میکنیم.نمیدونم؟!میگیم ببرینش بخش میگن ما اینجا هر نیم ساعت کنترل میکنیم ولی اگه تو بخش باشه هر ٦ ساعت.میگم بزارین حداقل توی راهرو کمی قدم بزنه میگن نمیشه چون تو نوار قلبش و نوار درد .درد مشاهده میشه بهتره که راه نره زیاد.خدایا پس خواهرم چی چرا اوضاع خسته کننده اونو در نظر نمیگیرین؟
نمیدونم چی میشه ولی از خدا میخوام که مامانی زودتر از این اوضاع راحت بشه و هرچه زودتر برگرده خونه با نینی صحیح و سالم.چون خییییییییییییلییییییییییی کلافه و خسته شده حق داره چون سخته.
من یه روز بودم اون تو داشتم دیوونه میشدم چه برسه ٣-٤ روز!
خدایا ازت خواهش میکنم به مصلحت خودت خواهرم و نی نی کوچولوش رو دریاب!امین
امشب شب یلداست.اما مامانی تنها تو بیمارستان.مادرجون اینا هم خونه تنهان بدون حوصله.خبربابایی رو هم ندارم.ما هم با فامیلامون بودیم اما من تمام شب دلم با مامانی بود.یلدات مبارک خاله جونی.امبدوارم عمرت یلدایی باشه در کنار پدر و مادر مهربونت.
عزیزم اینا رو مینویسم تا وقتی که بدنیا اومدی بدونی که مامانی برای بهتر رشد کردنت و حتی یه روز بودن تو شکم چه سختی ها رو تحمل کرده.باید قدرشو بدونی وگرنه مدیونی.


بلاتکلیفی
