نی نی و مامانیش
سلام عزیزم
خیلی وقته از تو و مامانی چیزی ننوشتم.مامانی بعداز ٩ روز بستری بودن تو بیمارستان خونه ی مادرجون موندگار شد تا اقا پسری بدنیا بیاد.بابایی هم معمولا شب او نجا میمونه و هرچند روز یه بار مامانی میره خونه تا یه سری به خونه بزنه و برای انجام چکاپ بره درمانگاه.
حدود یه دوهفته ای هم میشه که زن عمو مبینا هم گرفتار شد و کیسه ابش سوراخ شده و چند روزی بیمارستان بستری بوده.الان حال ش بهتره باید ابمیوه و مایعات بیشتر بخوره تا جبران بشه.
مامانی هم تو این چند مدت بقیه وسیله های سیسمونی که نخریده بود رو خریده و سیمونی شما کامل شده.کالسکه,روروئک,سرویس پلاستیکی حموم,کمد و گهواره و چند دست لباس .هنوز گهواره که اماده نشده و حدود یه هفته ای میشه که منتظریم و فروشنده هی امروز و فردا میکنه و اذیتمون میکنه.کلافه شدیم از دستش.
اسم جنابعالی هم که هنوز بلاتکلیف مونده.اخه بابایی میگه اسم پدرمو میخوام بزارم رو بچم(اینم از اون کاراست ها!)علی اصغر.مامانی میگه من نذر کردم که اسم پسرم رو بزارم محمد حسین.حالا تا این مامان و بابایی شما به تفاهم برسن سر این موضوع خیلی مونده.ببینیم اخرش کدوم برنده میشن.البته برگ برنده با بابایی ست اخه خودش میره شناسنامه میگیره اگه مامانی بتونه قانعش کنه که برنده ست.
مامانی بلاخره خانم دکتر حمزه رباطی رو انتخاب کرد و دکتر قبلی ش رو تغییر داد.یه دو جلسه ایی رفتیم پیشش و مامانی گفت که سزارین میخواد و از طبیعی میترسه و نمی تونه .خانم دکتر هم با خوش رویی گفتن که با هم صحبت میکنیم و یکشنبه قراره بریم مطبشون تا به نتیجه ای برسیم که قبول میکنن یا نه!
خوشگل ریزه میزه امیدوارم صحیح و سالم بدنیا بیای عزیزم.بوس.بای.
مامان ارمیا وروجک


نی نی و مامانیش
