نی نی میخواد بیاد؟؟؟؟؟
سلام خاله جونی
امروز با مامانی رفتیم دکتر برا چکاپ.مامانی هم رفت داخل مطب ولی زودی برگشت اخه ضربان قلب ت منظم نمیزد خانم دکتر گفتن که شاید گرسنه ت باشه و از مامانی خواستن بره چیزی بخوره و دوباره برگرده برای شنیدن قلب نی نی کوچولو.ماهم رفتیم بیرون و مامانی چندتا کیک خورد و دوباره برگشتیم و مامانی دوبارهرفت داخل.ولی وقتی برگشت ناراحت بود و گفت قلب نی نی منظم نمیزنه و باید بریم بیمارستان بستری بشم.من شوکه شدم توقع نداشتم.مامانی هم شوک شده بود و ناراحت بود و گریه میکرد که بلاخره با خانم منشی کمی ارومش کردیم و رفتیم سمت بیمارستان .توی راه به مادرجون و بابایی خبر دادم .مامانی که خیلی ناراحت بود و نگران نی نی کوچولوش بود.رسیدیم بیمارستان و تشکیل پرونده دادیم و رفتیم طبقه ی بالا برای بستری شدن.من همش به مامانی میگفتم که استرس نداشته باش و چیزی نیست یه کنترل ساده س.مادرجون و بابایی و عزیزجونت هم اومدن و من رفتم پایین تا ببینمشون و براش توضیح بدم.چهره ی همشون نگران بود.مادرجون که اصلا حال و روز خوبی نداشت.چون چند نفر رو باهم نمیزاشتن اول عزیزجونت رفت بالا برای دیدن مامانی و بعد هم مادرجون.بعداز بستری شدن مامانی من و بابایی و عزیزجون برگشتیم خونه.من هم یه سری وسیله رو جمع و جور کردم و با بابایی و ارمیا جون بردیم بیمارستان.مادرجون گفت که از مامانی ازمایش گرفتن و سرم وصل کردن.حالا باید ببینیم تا فردا خدا چی میخواد.
خاله جونی امیدوارم صحیح و سالم باشی و هیچ مشکلی برات پیش نیاد.عزیزم محکم و مقاوم در برابر مشکلات بایست تا این 2 ماهی هم بخوبی و تندرستی بگذره و سلامت بیای تو بغل مامانی و بابایی.
خوشگل خاله جون دوستت دارم و از خدا میخوام که برات مشکلی پیش نیاد.امین
خدایا مواظب نی نی مون باش به تو میسپاریمش.
بوس خاله جون مامان ارمیا.


نی نی میخواد بیاد؟؟؟؟؟
