نی نی علی کوچولونی نی علی کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

علی روشنی کلبه ما

خوشحالی و استرس

سلام پسری چطوری عزیزم؟ شاهزاده ی کوچولو ی من این روزا خیلی ورجه وروجه میکنی.انگاری بهت خوش میگذره تو شکم مامانی. تحمل این انتظار 9 ماهه کم کم داره سخت میشه اما نزدیک شدن تاریخ زایمانم هم خوشحالم میکنه و هم می ترسونه منو.هر روزی که میگذره استرسم بیشتر میشه چون از اتاق عمل می ترسم اخه تا حالا مامانی اتاق عمل نرفته. عزیزم این روزا خیلی باید درس بخونم چون امتحانای دانشگاهم داره نزدیک میشه.ببخشید که نمیتونم زیاد باهات حرف بزنم. عزیزم من هرشب با رویای دیدن تو بخواب میرم.تورو تو بغلم حس میکنم.ایشالله که به سلامتی این انتظار به پایان میرسه.امین
19 آذر 1391

انتظار شیرین

سلام پسری نانازم حتما اون تو بهت سخت میگذره چون دیگه جات تنگ و کوچیک داره میشه و نمیتونی راحت حرکت و کنی و تکون بخوری.من هم کم کم دارم از این انتظار خسته میشم.این دو ماه انگاری نمیخواد بگذره تا من پسر عزیزم رو ببینم. ناناز من با مادرجون کلی لباسای ناز و خوشگل برات خریدیم تا وقتی اومدی به سلامتی بپوشی و ما از بزرگ شدنت کیف کنیم. زیاد نمونده تا دو ماه دیگه تحمل کنی میای تو بغلمون.ما خیلی دوستت داریم و از خداوند بخاطر اینکه فرشته کوچولو رو به ما داد شکر میکنیم.با اومدنت زندگیمون یه رنگ و بوی دیگه ای میگیره.دووووووووووووووووستت دارم نفسم. حدود ١٠ روز دیگه امتحان دانشگاه ست الان مشغول درس خوندنم تا بتونم قبول بشم. راستی عزیزم نی نی زن ع...
16 آذر 1391

نی نی و محرم

  عشق یعنی آتش افروخته / عشق یعنی خیمه های سوخته عشق یعنی حاجی بیت الحرام / دل بریدن ها وحج ناتمام عشق یعنی غربت نور دوعین / عشق یعنی گریه برقبر حسین عشق را گویم فقط در یک کلام / یا اباالفضل وحسین و والسلام     سلام پسر مامانی.حالت چطوره عزیزم.ببخشید که مامانی چند روزی نتونست باهات حرف بزنه چون سرم شلوغ بودو خیلی درس داشتم.شاهزاده ی کوچولوی من ماه محرم شروع شده و عزاداری ها و دسته روی ها از همین روزا شروع میشه.عزیزم امیدوارم تو از همین کوچولویی وقتی تو دل مامانی هستی دوستدار اهل بیت و امام حسین باشی و تو زندگیت ادامه دهنده ی راهشون باشی. شازده کوچولو من بی صبرانه در انتظار دیدن ...
30 آبان 1391

حرف مادرانه

سلام پسر گلم امروز حالت چطوره ؟خوبی ؟ شاهزاده ی من تو قصرت تو دل مامانی خوش میگذره شیطونی میکنی؟ امروز شاهزاده ی گلم سر کلاسام تو دانشگاه باهام حاضر شد.هی تو کلاس شیطونی میکرد انگاری داشت مثل مامانی درس یاد میگرفت . پسر عزیزم ببخشید که چند ساعت مجبور شدیم سر کلاس بشینیم خسته ت کردم. ما منتظرتیم زودی بیا پیشمون. فرشته ی کوچولو ببخشید که  مجبوری از بهشت خودت خداحافظی کنی  اما نگران ن باش من و بابایی قول میدیم وقتی بدنیا اومدی بهشتی زیبا برات بسازیم. ...
14 آبان 1391